بگو که گل نفرستد کسی به خانه من
که عطر یاد تو پر کرده آشیانه من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
بجای ماه تو پرتو فشان به خانه من
به شوق روی تو من زنده ام خدا داند
برای زیستن اینک تویی بهانه من
صدام کن ای صداقت پیشه،
تمام دلخوشیم اینه که دل با تو رفیقه
صدام کن ای هوای تازه ای عطر رمنده
هوا پر شه پر از پرهای رنگی پرنده
بزن بارون بزن خیسم کن، آبم کن، ترم کن
کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن
بزن آتیش به جونم شعله کن خاکسترم کن
بذار سر روی دوشم سایه ت رو تاج سرم کن
نوشته شده توسط امیر و مهسا در جمعه 30 دی1390 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
در جان عاشق من شوق جدا شدن نيست
خو كرده ي قفس را ميل رها شدن نيست
من با تمام جانم پر بسته و اسيرم
بايد كه با تو باشم در پاي تو بميرم
عهــدي كه با تو بستم هرگز شكستني نيست
اين عشق تا دم مرگ هرگز گسستني نيست
نوشته شده توسط امیر و مهسا در جمعه 23 دی1390 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
نوشته شده توسط امیر و مهسا در جمعه 9 دی1390 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
از تو برای تو مینویسم
از تو که بهترینی
و به معنای کلمه همسر و همدم و همدلم هستی.
تو که گرمای عشقت تنها امید بودنمه.
میخوام بگم خیلی خوشبختم.
میخوام بگم که همه چیز رو فقط با وجود تو میخوام.
مهربونیات گاهی منو خیلی شرمنده میکنه.
میدونم با قلب مهربونی که تو داری خداوند عالم بهترین ها رو برای تو و من رقم میزنه.
هر وقت شبا میخوابم اولش کلی با خدای خودم حرف میزنم و از داشتن تو شکر و سپاسش میکنم.
هر صبح تا چشام باز میشه اول دنبال تو میگردم
همسرم ، تنها مونسم بی نهایت دوست دارم.
ازت به خاطر همه مهربونیات همه تلاشهات و همه لطفایی که در حق من میکنی بی نهایت ممنوم.
من همه تلاشهات رو برای بهتر کردن زندگیمون میبینم و حس میکنم
و برات همیشه آرزوی سلامتی میکنم.
همسرم آینده مال من و توست....
ما به اوج میرسم.
ما به موفقیت میرسیم.
به هر آنچه آرزو میکنیم.
روزی میرسه که به سختی های گذشتمون میخندیم.
و اون روز خیلی نزدیکه.
چون من حسش میکنم.
موفقیت تو رو حس میکنم.
اون روز برات یه جشن مفصل میگیرم.
و به همه میگم که همه این خوشبختی ها به خاطر قلب مهربون همسرمه.
راستی تو هم مثل من احساس میکنی؟؟؟؟
پ.ن:منم احساسی که به تو دارم یه حس فوق العادست عزیزم.
نوشته شده توسط امیر و مهسا در سه شنبه 22 آذر1390 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
عشق ، واژه است
واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است
امير ، هديه است
هديه ای که از خدا رسیده است
عشقم به تو همیشه ماندنی ست
توی دفتر فرشته ها
واژه ی دوست دارم
هميشگي ست
نوشته شده توسط امیر و مهسا در دوشنبه 30 آبان1390 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت

پنجره را باز میکنم
طلوع را میبینم و غروب را فراموش میکنم.
از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم.
من خوشبخت ترین دختر دنیا هستم عزیزم
این را اعتراف می کنم.
![]()
نوشته شده توسط امیر و مهسا در یکشنبه 29 آبان1390 ساعت 19:55 موضوع | لینک ثابت
مــی دانستـــم ...
یک روز ...
از یکــ راه دور ...
او مـــی آید ...!
کــه انتظارش مـــرا ...
چشــــم به راه تمــام جاده ها ...
و هوایـــش سرگشتــه ی همه ی بادها ...
کـــرده بود ...!
او کـــه ...
چشمـــــــــــش ...
مــرا به سرزمین نور خواهــد برد ...!
دستـــان گرمـــش ...
قصـــه ای تازه برایم خواهـــد ساخت ...!
و کلامـــش ...
بر جانـــم عطــر نور خواهــد پاشید ...!
مـــی دانستم ...
او مــــی آید ...!
و مــن ستاره نشان شبهـــای تاریک خواهــم شد ...!
و جلـــوه گر عنایتـــی ...
کــه پاداش صبـــر کنندگــان است ...!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط امیر و مهسا در شنبه 28 آبان1390 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت
روزي دل من كه تهي بود و غريب ،
از شهر سكوت به ديار تو رسيد !
در شهر صدا كه پر از زمزمه بود ؛
تنها دل من قصه مهر تو شنيد ؛
چشم تو مرا به شهر خاطره برد ؛
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد .
در سينه سردم اين شهر سكوت ،
ديوار سكوت ز صداي تو شكست .
شد شهر هياهو اين سينه من ،
فرياد دلم به لبانم بنشست .
خورشيد مني منم آن بوته دشت ،
من زنده ام از نور تو اي چشمه نور ،
درياي مني منم آن قايق خرد ،
ناگه تو مرا ميبري بر ساحل دور ،
نوشته شده توسط امیر و مهسا در شنبه 28 آبان1390 ساعت 22:2 موضوع | لینک ثابت
مهسای ِ من بَدرِ تمام
نامش،آهنگی بی کلام
"میمش" چو میم ِمعرفت
نیکو رُخ و زیبا صفت
هدیه بُوَد از آسمان
بر این تبار و دودمان
در خنده اش سوسن شکفت
برگونه اش شبنم بخفت
آه از"ا لف"کان آذرست
آن آذری کان در بَرست
چشمان ِاو ریز و قشنگ
رنگین کمان هفت رنگ
وآن خنده اش چون مَرهمی
باشد به هر درد و غمی
مَخْمل صدایی گرم و نرم
بشکسته است قُطبِ دلم
قامتْ،چو نخلی سربلند
خرما ثمر،گیسو کمند
آن ناز او وآن کِرْشِمه
یکجا خریدارم همه
از جانبش آید نسیم
در جانِ من گردد مُقیم
عطر تَنش،عطر بهار
آیم بسویش بی قرار
مهسا چو آید در خیال
دیگر نه حس ماند نه حال
اَر ماه شب نامش نَهم
داند خدا کم گفته ام
او فتنه ای اَندر نقاب
ای نَخْشبی باز هم بتاب
دنیای او پاک و سفید
وآن لکه اَبرها هست اُمید
در اطلس کون و مکان
جغرافیای این جهان
مهسا اُقیانوسی کبیر
کشتی ِدل در او اسیر
در دل دنیایی از سرور
پنهان نموده بی غرور
چون سیل ِسختی شد روان
با صبر خود سّد شد بر آن
نوشته شده توسط امیر و مهسا در شنبه 28 آبان1390 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شكسته از كوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت
رفتم برای گریه رفتم برای فریاد
مرهم مراد من بود كعبه تو رو به من داد
ای از خدا رسیده ای كه تمام عشقی
در جسم خالی من روح كلام عشقی
ای كه همه شفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل كاهم تومثل كهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
این چینی شكسته از تو گرفته پیوند
ای تكیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من كعبه تو رو به من داد
من زورقی شكسته م اما هنوز طلایی
توفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شكل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی
با تو نفس كشیدن یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تكیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من كعبه تو رو به من داد
نوشته شده توسط امیر و مهسا در دوشنبه 2 آبان1390 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم
نوشته شده توسط امیر و مهسا در شنبه 23 مهر1390 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دیگر در واقعیت تو را
می بینم
احساست می کنم
اینگونه است که تو را می شناسم
با تمام عشقی و محبت ی که بین ماست
همیشه
تو اینجایی اینجادر قلب من
و قلبم ادامه خواهد داد و تو را
جاودانه در خود نگاه خواهد داشت.
فهرست اصلی
دوستان
سایت رسمی صادق هدایت
دانلود وبرسی نرم افزارهای جدید
انجمن تخصصی موبایل
سایت رسمی بدنسازی
مشاهده صورتحساب موبایل
موسسه تحقیقاتی طعام اسرار
آوای آزاد
احساس انتظار
دورود
به همین سادگی
رفتی از یادم..
یادم تو را فراموش....
خزان کده
زنی که منتظر بود
چقدر زود دیر می شود
زیبایی
دخترک شب زده
چهره صادق هدایت
حسرت خیس
نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آبان 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY